تبليغاتX
آسمون بی ستاره

آسمون بی ستاره

بازیگر بی صدا

در گذري از شهر عشق رسمي اين چنين ديدم : مجنون ها بر دار آويخته شده بودند و ليلي ها بر چهارپايه هاي زير پاي آنها لگد مي زدند . من که ديگر از عشق متنفر شدم ! ديگر نمي خواهم عاشق باشم ! اصلاً لعنت به هرچه عشق ! آخر اين چه رسميست

 

کاش احساس داشتي کاش ميفهميدي که چقدر دوستت دارم کاش ميفهميدي که چقدر مي خوامت کاش يه لحظه هم به من فکر ميکردي کاش تو قلبت نازکت يه جايي براي من بود کاش اون قدر که قيمت داري ارزش داشتي کاش کاش فقط يه بار مي تونستي فکر کني که چقدر دوستت دارم ***

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دنياي زيباي من دوستت دارم

 

 در گذري از شهر عشق رسمي اين چنين ديدم : مجنون ها بر دار آويخته شده بودند و ليلي ها بر چهارپايه هاي زير پاي آنها لگد مي زدند . من که ديگر از عشق متنفر شدم ! ديگر نمي خواهم عاشق باشم ! اصلاً لعنت به هرچه عشق ! آخر اين چه رسميست

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشي نيست . کاهي دل اينقدر تنگ ميشه که گريه هم کم ميياره . يک حرف ساده هم گاهي چقدر غم ميياره

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع ش تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

چشمهايم را كسي به زور مي بندد ... چشمهايم را اگرببنديد پلكهايم بي وقفه تلاش خواهند كرد ... هيچ كس كورتر از آنكه نگاه نمي كند نيست ... پروانه بايد در باد رها باشد ... قفس جاي پرزدن ندارد اين را همه مي دانند ... تعجب من بارها از اين است كه ميان اعداد گيج شده اند بعضيها ... ! دلم پروانه اي در مشت ايشان است ..من به نقطه تحمل رسيدم و اينك پرواز كردن كم كم از ياد من خواهد رفت ... زيار انديشه هايم ،‌انگيزه هايم و اميدهايم دفن مي شوند در اين قفس ... خدايا پرواز را در حافظه ام حفظ كن تا روزي كه دره
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 12:8 بعد از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

دل تنگی

آدما مثل كتابن از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ... از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت ... بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو بفهميم ... و بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت

  به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 10:44 قبل از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

Go to fullsize image   

شيشه پنجره را باران شست از دل من اما چه كسي نقش تو را خواهد شست

اتوسا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 2:52 بعد از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

Go to fullsize image   

شيشه پنجره را باران شست از دل من اما چه كسي نقش تو را خواهد شست

اتوسا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

Go to fullsize image  

تقدیم به آنکس که دوستش دارم 

اتوسا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 2:46 بعد از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

Image hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

Image hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم 

فک نکن فکر تو بودم

کار نداشتم ول میگشتم 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

بنای محبت

1 - باورپذیر بُود هر بنا که می‌بینی
جز بنای محبت که باورپذیر نیست...
(زیتون‌الادبا+شاعر مربوطه)

2 - این چیه داری ترجمه می‌کنی؟
- یه داستان کوتاهه. می‌خوام برای شرق بفرستمش. ..
- هه هه هه. عجب شانسی داری. شرق همین امروز توقیف شد.
- بده ببینم.... وای... چه بد.
- نزدیک انتخابات و احتمالا آشتی ‌هسته‌ایه. روزنامه‌های دردسرزا باید یه دوسه ماه زبان در دهان باقی بمونن. تا بعد ببینن چی می‌شه!
-...
- چرا ترجمه‌تو پرت می‌کنی اون‌ور. خوب برای اعتماد ملی بفرست. فکر نکنم اونو توقیف کنن.. نشد برای مجلات زرد و سفید و بنفش..
- آخه موضوعش به‌درد اونا نمی‌خوره.
- عیبی نداره. اسامی خارجکی رو تبدیل به اسمال و ممد و داش رضا و اقدس و افسانه و فتانه کن و یه دوسه ماجرای عشقی بنداز تنگش. آخرش هم همه با هم عروسی کنن.
- اینکه می‌شه فیلمنامه‌ تلویزیونی:)

3- امیدوارم هیچکس سروکارش با دکترای جورواجور و بیمارستان نیفته و اگر افتاد پارتی داشته باشه و اگر نداشت از یه دوست خیلی خوب سوغاتی‌های خوب‌خوب برسه و کلی ذوق‌زده‌ت کنه.:)

4- آقا، این بنای محبت گاهی‌هم خیلی باورپذیر می‌شه:))

5- حالا شرق نیست چی بخونیم؟!

 Heart Eyes 





+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

 چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت

بشکني و آن وقت آرام زير لبت بگويي: گل من باغچه‌ي نو مبارک

 

آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي !؟

 

 

Image hosting by TinyPic

دوست دارم دیوونه 

 تقدیم به بهترینم  علی 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

ميگي عاشق باروني ولي وقتي بارون مياد چتر رو سرت باز ميکني! ميگي عاشق برفي ولي تحمل يه گلوله برف رو نداري! ميگي عاشق گلي ولي از شاخه جداش ميکني! انتظار داري نترسم وقتي با نگات ميفهموني دوستم داري!؟

ديدي تا حالا اگر کسي رو دوست داشته باشي دلت نمياد اذيتش کني؟ دلت نمياد شيشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکني؟ دلت نمياد ازش پيش خدا شکايت کني حتي اگر بره و همه چيزو با خودش ببره... حتي اگر از اون فقط هاي هاي گريه ي شبانت بمونه و عطر اخرين نگاهش... حتي اگر بعد از رفتنش پيچک دلت به شاخه نازک تنهايي تکيه کنه ديدي؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسي از کنارت رد ميشه که بوي عطرش رو ميده چه حالي ميشي؟ بر ميگردي و به اون رهگذر نگاه ميکني

اگر دیگر سرشار ازعشق نیستی اگر دیگردر محبت غوطه ور نیستی کاش بازگردی به همان کنج دیوار شکسته ات تا با خبر آمدنت گل لبخند بر لبانم نقش بندد شوق دیدار روی ماهت قلبم را به التهاب بندد آرزوی من دل شکسته جز مهربانیت همچو گذشته هایی دور نیست کاش بیایی،کاش مثل گذشته بیایی،کاش با هم بخندیم

 

امروز می خوام از دوست بگم: یه کلمه ی ۴حرفی که هر کسی حداقل یه دونشو داره. تا حالا دوروبر خودتو نگاه کردی؟ این آدمایی که به قول خودت دوستاتن واقعأً یه دوست هستن؟ تا حالا امتحانشون کردی؟ وقتی که با مشکلاتت تنها می مونی یکیشون سراغتو میگیره؟ یکیشون هست که دست تورو بگیره وبلندت کنه؟ دوست تو از چه نوعیه؟ دوست=دشمن دوست=خائن دوست=دوست اگه از نوع آخریشه بدون سرشار ازعشق،معرفت وایمان است. پس لایق اینه که دوست صداش کنی. دوست خوب راهنمای سعادت انسانه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 6:1 بعد از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

بازی بچگانه

بازي عشق اين بود که من بشمارم و تو قايم شوي به همان رسم هاي قديمي کودکانه (قايم باشک) هنوز نشمرده بودم که رفتي و چنان ناپيداکه براي هميشه بدنبالت سرگردان و آواره شدم لعنت به اين بازي بچه گانه لعنت
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

هيچ كسي نميتونه به دلش ياد بده كه نشكنه ولي من حداقل به دلم ياد دادم كه اگه شكست دست كسي رو كه دلم رو شكسته نبره .

اونيکه ميگفت جونش به جونت بنده حالا داره به گريه هات ميخنده اوني که مي گفت بدون تو ميميره دروغ ميگه دلش جنس کويره دروغ ميگه تو گوش نده به حرفاش نگو هنوز ميخواي بموني باهاش خيال نکن بدون اون ميميري بزار بره نباشه جون ميگيري

 اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خط هاي تلفن و تالارهاي گفتگو و ايميل ها اشغال ميشه . پر ميشه از کلمه هاي (( از اينکه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش يا تو را عاشقانه مي پرستم يا مراقب خودت باش )) اما بين اين همه پيام يکي از همه تکونده تره (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم )) پس عشق و محبت را تقديم آنکه دوستش داريم کنيم شايد فردايي دگر هرگز نباشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

اینم از در خواست های وحید جون

از زندگی سه چیز را آموختم: از شب تنهایی ازدوست بی وفایی از عشق رسوایی

عشق نمی پرسه که تو کی هستی عشق فقط میگه تو مال منی عشق نمی پرسه اهل کجایی فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط میگه همیشه با من هستی عشق نمی پرسه که دوستم داری فقط میگه : دوستت دارم

 

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند، و تو از او رسم محبت بياموزي . عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاريست. عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه پنهان کردن قلبي ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده . عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه نداشتن شانه هاي محکمي ست که بتواني به آن تکيه کني ،

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

سلام كسي كه تو دلم درخشيد من ديگه دوست ندارم ببخشيد من واسه اون كسي كه دوست ندارم نميتونم شاخه گل بيارم بين تو اون روزا كلي فرقه تو آسمونت پره رعد و برق نه مهربوني نه واسم مي خندي هر دري رو مي زنم مي بندي كو اون همه شرعاي عاشغونه كي بود بهم ميگفت بهونه از چشم من افتادي نازنينم دوست ندارم ديگه تو رو ببينم اگه دلت همين حالا بشكنه بهتر از آوارگي هاي منه من كسي رو مي خوام كه عاشق باشه اول و آخرش شقايق باشه من كسي رو مي خوام كه نيست مثل تو پشيم

 تو باعث شدي يه چيزي رو بفهمم . بفهمم عشق يعني چي ... بفهمم دل کجاست ... بفهمم وقتي کسي عاشق ميشه چه حالي داره ... بفهمم درد عشق چيه ... حالا مي دونم ... ميدونم عشق يعني تشنگي . عشق يعني نياز . عشق يعني التماس . عشق يعني آرزو . عشق يعني خواستن و بدست نياوردن . عشق يعني دويدن و نرسيدن . آره ، عشق يعني نرسيدن

تو باعث شدي يه چيزي رو بفهمم . بفهمم عشق يعني چي ... بفهمم دل کجاست ... بفهمم وقتي کسي عاشق ميشه چه حالي داره ... بفهمم درد عشق چيه ... حالا مي دونم ... ميدونم عشق يعني تشنگي . عشق يعني نياز . عشق يعني التماس . عشق يعني آرزو . عشق يعني خواستن و بدست نياوردن . عشق يعني دويدن و نرسيدن . آره ، عشق يعني نرسيدن

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

نوعی عشق طلبی؟

بدترین نوع دلتنگی ان است که یار در نزد تو باشد و  بدانی که هیچ گاه به او نخواهی رسید

 

انکس را که دوستش داری رهایش کن اگر بازگشت از ان توست

 

اتوسا

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 9:35 قبل از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

6 راه اسرار آميز براي يافتن مرد ايده آل

آیا تا به حال به طریقی که کفش هایتان را در می آورید فکر کرده اید؟ آیا آنها را از پا در آورده و به گوشه ای پرت می کنید؟ آیا به طریقه در آوردن آنها در هر روز توجه می کنید؟ تنها با توجه اندکی به کارهای متفاوتی که انجام می دهید (مثل در آوردن کفش ها) می توانید چیزهای بسیار مهمی را در مورد خودتان یاد بگیرید. و در عوض این کار یک زندگی با شکوه تر و کامل تری را به شما ارزانی می دارد. تمام این موارد به این دلیل است که قلب شما گشوده ميگردد، ذهن شما پالايش ميشود، روح شما حاضر ميگردد و به شما می گوید که به راستی چه کسی هستید. تمام این موارد جزء رازهایی هستند که شما می توانید راه عاشق شدن را  از طریق آن بیاموزید.

اگر از تنهایی و یا سر و کله زدن در رابطه های فعلی خود خسته شده اید وقت آن رسیده است که خود حقیقی تان را بهتر بشناسید. باید بدانید که انتظارات شما در یک رابطه چیست و چگونه می توانید با آزاد کردن ذهن خود عشق حقیقیتان را پیدا کنید. می توانید از همین جا شروع کنید. یکی از 6 حرکت زیر را از "هنر عاشق شدن" انتخاب کنيد.

  • به کسی که در نزدیکیتان است توجه بیشتری کنید
  • عشق را بازیچه دست خود قرار ندهید
  • به پدر و مادر اجازه اظهار نظر دهید
  • چمدان های خود را بر روی زمین بگذارید
  • هدیه دهید
  • با خودتان آشتی کنید

به کسی که در نزدیکیتان است توجه بيشتري کنید
خیلی رایج است که بیشتر افراد وقت زیادی را صرف می کنند تا بتوانند "فرد ایده آل" خود را پیدا کنند. از این ور و آن ور چرخیدن باز ایستید و درست با چشمانی باز پیش رویتان را بنگرید.

به شخصی که همین حالا ارتباط نزدیکی با شما در زندگی دارد نگاه کنید. حال این فرد چه یک دوست باشد چه یک همکار یا هر کس دیگر، به کارهایی که برای دور کردن او از خودتان انجام می دهید دقیق تر شوید. انجام چنین کارهایی را متوقف کنید. اجازه دهید که در مسیری که هر دو دوست دارید بیفتید. همه چیز را در رابطه همانطور که هست قبول کنید.

کارهایی را که گفتیم فردا با فرد مورد نظر خود انجام دهید. البته منظور ما این نیست که با هر شخصی که در حال رد شدن از مقابل تان است، طرح ازدواج بریزید. کاری که به شما پیشنهاد کردیم تنها تمرینی است که به خودتان ثابت شود چقدر ساده از بسیاری از افراد تنها با این امید که به فکر پیدا کردن "مرد ایده آل" هستید می گذرید. اما هر چقدر که شما با دیگران درست برخورد کنید به همان اندازه نیز می توانید به شانس خود برای پیدا کردن فرد مورد علاقه تان نزدیک شوید.

عشق را بازیچه  خود قرار ندهید
بسیاری از افراد مجرد گله می کنند که هیچ گاه مورد محبت دیگران قرار نمی گیرند. دلیل این امر بسیار ساده است. آنها آنقدر درگیر زندگی روزمره هستند که حتی علاقمندان بالقوه آنها حتی فرصت پیدا نمی کنند که آنها را به درستی بشناسند.

شما در رابطه خود چه مقدار نقش بازی می کنید؟ انتظار دارید تا دیگران در مقابل شما چه کارهایی انچام دهند و چه نقشی بازی کنند؟  شاید به نظرتان شانس با شماست که می توانید طرح خودتان را همانطور که می خواهید دنبال کنید؛ اما سوال اینجاست که: آیا شما عاشق فردی که نقش بازی می کند و یا نقشی که بازی می کند، می شوید؟ اگر به نقش هایی که بازی می کنید اعتباری نیست پس برای مدتی نقش بازی کردن را کنار بگذارید. سعی کنید نقش های دیگری را بازی کنید نقش هایی که تا به حال به غالب آنها فرو نرفته اید. می توانید با فردی ارتباط برقرارا کنید که نقش هایی بازی می کند که شما به آنها علاقه ای ندارید آنگاه متوجه خواهید شد که چه حالی به شما و سایرین دست می دهد.

هدف ما این است که بین شما و نقش هایی که بازی می کنید تمایز قائل شویم. و در نتیجه می توانید به راحتی نقش های ساختگی را به دور بریزید و خیلی راحت خود واقعی تان را آشکار سازید. که این قسمت خود بخشی از موفقيت است. شما همیشه دوست داشتنی و زیبا هستید. و این دو نقش هایی هستند که باید در زندگی خود همیشه به غالب آنها فرو روید.

به والدین خود اجازه اظهار نظر دهید
یکی از بزرگترین مشکلاتی که در زندگی عاطفی وجود دارد این است که هر کس میخواهد به تنهایی روی پای خودش بایستد و حضور دیگران را نادیده می گیرد. ما آنچنان سخت به یکدیگر می چسبیم و به دیگری اجازه انجام امور دلخواهش را نمیدهیم که جایی برای رشد عشق و علاقه باقی نمی ماند. ما نبايد این کار را انجام دهیم.

اگر کسی می خواهد به زندگی شما وارد شود به او اجازه انجام این کار را بدهید. حتی می توانید به او خوش آمد هم بگویید. اصلا مهم نیست که او چه تیپ آدمی است. از چیزهایی که با خود به همراه دارد نهایت استفاده را ببرید، حتی اگر این رابطه برای مدت زمان کوتاهی ادامه داشته باشد.

زمانی که نوبت به آن رسید که فردی پایش را از زندگی شما بیرون کشد به او اجازه انجام این کار را بدهید. طوری او را رها نکنید که همیشه یک تجربه تلخ عدم پذیرش، یا از دست دادن در زندگی اش باقی بماند. به خاطر داشته باشید که زندگی شخصی او به شما هیچ ارتباطی ندارد. فقط قبول کنید که وقت آن رسیده که پایش را از زندگی شما بیرون کشد.

با خودتان نیز یک چنین کاری را انجام دهید. اجازه دهید که آزادانه در عرصه زندگی گام بردارید. و بی جهت خود را در دام زنجیر های بی پایه و اساس گرفتار نکنید. هر چقدر که خود و سایرین را آزادتر بگذارید خیلی راحت تر می توانید عاشق شوید.

چمدان هایتان را روی زمین بگذارید
برخی از افراد تصور می کنند که تا زمانیکه تمام نیازهایشان بر آورده نشده باشد نمیتوانند عاشق شوند. و جالب تر این است که همین افراد زمانی که به تمام نیازها و خواست هایشان می رسند متوجه می شوند که آنقدر ها هم که فکر می کردند نتوانستند به خوشبختی و سعادت دست پیدا کرده و خوشحال باشند. به همین دلیل درخواستهای مکرر تنها به عنوان مانعی بر سر راه عاشقی هستند.

"باید" های شما در یک رابطه به چه چیزهایی ختم می شود؟ اگر نمی دانید بهتر است یک تکه کاغذ بردارید و لیستی از آنها تهیه کنید و نگاه دقیقی به تک تک آنها بیندازید. می توانید آنها را به چمدانی تشبیه کنید که باعث می شود تمام فرصت ها و انسان های خوبی را که در پیش روی شما قرار می گیرند تنها به دلیل بار اضافی که بر دوش می کشید نبینید. این چمدان همچنین باعث می شود که شما احساس ترس و انعطاف ناپذیری هم بکنید. شما بايد تمام خواست ها و نیازهای کهنه خود را به دور اندازید تا بتوانید آزادانه زندگی کنید.

اجازه دهید که تنها یکی از توقعات شما برای چند روز هم که شده از ذهنتان بیرون رود. ببینید که بدون وجود آنها چه احساسی به شما دست می دهد. (البته به خاطر داشته باشید که هر زمان که اراده کنید می توانید مجددا" آنها را به ذهن خود راه دهید) بعد یکروز دیگر هم این کار را انجام دهید. زمانیکه این کار را چندین بار انجام دادید، به این نتیجه می رسید که چیزهایی را که تصور می کردید واقعا برای زندگی شما حیاتی هستند در حال فراموش شدن می باشند. هر چه بیشتر این کار را انجام دهید خیلی خوشحال تر و سبک تر زندگی خواهید کرد. همچنین چنین طرز فکری، اجازه می دهد تا بسیاری افراد جدید، فرصت های و امکانات نوین پا به عرصه زندگی شما بگذارند. شما تنها با گذاشتن چمدان های خود بر روی زمین به آنها اجازه می دهید تا به زندگیتان قدم بگذارند.

هدیه دهید
بخشیدن و دریافت کردن یکی از موارد ضروری در هر رابطه می باشند. زمانی که ما عاشق می شویم هیچ مشکلی نباید بر سر راه ما پیدا شود. خیلی راحت بخشش می کنیم و هر چه که در مقابل به ما برسد ما را بسیار خوشحال می کند. اگر می خواهید عاشق شوید این موارد را باید با جان و دل بپذیرید و داد و دهش را تمرین کنید.

شما در یک رابطه به طرف مقابل خود چه هدایایی می دهید؟ انتظار دارید در مقابل آنها چه چیزهایی دریافت کنید؟ حالا چند دقیقه بر روی چیزهای دیگری که می توانید به دیگران بدهید فکر کنید. سپس دست به کار شوید و آنها را در اختیار دیگران قرار دهید. این کار را هر روز انجام دهید. هر روز چیز تازه ای به آنها دهید. هدایای شما حتما لازم نیست که یک کادوی رویایی یا گران قیمت و حتی از انواع اجناس مادی باشد فقط کافی است چیزی باشد که از جانب شما دریافت کنند. سپس این کار را برای افراد مختلف انجام دهید. ذن معتقد است که شما باید این کار را به دور از هر گونه سر و صدا و انتظار برای دریافت چیزی در ازای آن انجام دهید.

این کار را در مورد خودتان نیز انجام دهید. چند دقیقه بر روی این موضوع فکر کنید که دوست دارید چه هدایایی به خودتان دهید. هدیه شما می تواند قدم زدن در پارک، خرید یک رژ لب و یا گذراندن وقت با کسی که دوستش می دارید باشد. بهتر است که هر روز به خودتان یک هدیه بدهید.

هرچند این تمرین بسیار ساده می باشد، اما از قدرت خارق العاده ای برخوردار است. انجام این کار به طور روزانه می تواند هر رابطه ای را از این رو به آن رو کند. زمانی که چیزی می بخشید نباید هیچ گونه چشم داشتی به جبران آن از طرف مقابل داشته باشید.( حتی نه یک تشکر خشک و خالی و نه یک لبخند) فقط برای بخشندگی ببخشید بدون داشتن هیچ گونه انتظار و خواهشی. اگر با یک چنین ذهن باز و سخاوتمندی زندگی کنید به طور طبیعی تمام هدایای مورد نظرتان به سمت شما سرازیر می شوند.

با خودتان آشتی کنید
بسیاری از افراد حتی اگر با یکی از دوستانشان هم زندگی کنند باز هم اظهار میدارند که فرد تنهایی هستند. تنها مشکل این افراد این است که با خودشان قهر هستند. زمانی که به شناخت خود دست پیدا کردید و متوجه شدید که چه کسی هستید، غیر ممکن است که از آن به بعد تنها بمانید.

با خودتان آشتی کنید. وقت بگذارید تا خودتان را بهتر بشناسد. تمام اندام ها و اعضای بدنتان را همانطور که هستند بپذیرید. از سرزنش و قضاوت جریاناتی که اتفاق می افتد دست بردارید. آرام باشید و نگاهی به درون خود بیندازید.

با همین تمرین آخر کار خود را شروع کنید. به تنفس خود دقت کنید و ببنید که در داخل بدن شما چه تحولاتی در حال روی دادن است. آنها را با کمال میل بپذیرید و دوباره به تنفس کردن باز گردید. نفس به نفس خود را درک کنید و ببینید که به دور از تمام این هیاهو ها و غوغا ها شما چه فرد کامل و بی عیبی هستید. آیا می توانید این شخصیت را در روابط خود نیز نگه دارید؟ ایا با کسانی ارتباط برقرار می کنید که خود واقعی شما را می شناسند و برایشان قابل تحسین هستید. در زندگی و همچنین در روابط خود تغییرات مثبتی ایجاد کنید. این کار می تواند به سادگی دقت کردن به طرز در آوردن کفش ها از پا باشد.

"زمانی که شما به خود واقعی تان اجحاف پیدا کنید موفقيت برای شما معنا پیدا خواهد کرد. زمانی که خود واقعی تان باشید تمام دنیا عاشق شما می شود.

مقاله بالا بر گرفته از سایت مردمان دات کام می باشد. www.Mardoman.com

 

آرمان ق


 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 7:32 قبل از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 


Louis Ferina: Tree
 

 

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم

که دگر با تو از اين گونه خطاها نکنم

بوسه دادی و چو برخاست لبت از لب من

توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم

 

آرمان

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 8:20 قبل از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

دکتر بیژن باران

خلاصه. بخش نخست حاوی نقدی در باره نقدهای ادبی ادوار شعر نو فارسی بود. آرین پور، براهنی، کدکنی، فلاح، رسول زاده و دیگران، آثاری در نقد ادبی و ادوار شعر نو انتشار داده اند.  در این آثار، ادوار بنا به 1- ظهور شخصیتهای همزمان با سلسله های سلطنتی، 2- زمانهای نسلها /دهه ها (20تا  80)، روال همراه با انقلابات اجتماعی (مشروطه، جمهوری)، 3- محتوای کتابها/ اشعار می باشند.  بخش دوم شمه ای از تاریخچه شعر فارسی بود.  نوشته حاضر نقد علمی را بر اساس متون ادبی قرار داده؛ تا با تبیین سبک، مکتب، تئوری نقد ادبی زمینه را برای نقد متنی در تقابل با افراد (شخصیتها) ، زمان (نسلها/ دهه ها/ انقلابات) فراهم آورد.  نقد متون مکمل تاویلات ادواری بر اساس شخصیتها /نسلها می باشد. در اینجا نقاد، نقد ادبی، تاریخچه، هدف، محصول، سودآوری نقد مرور می شوند.

 

13. نقاد. ادیبی است که خود زمانی شاعر بوده؛ بطور حرفه ای در مقام استاد ادبیات و هنر، مرور گر مجله، یا دوستدار فلسفه بنقد ادبی اشتغال دارد.  نقادان آشنا به علوم، خواننده آثار ادبی، دارای سیاق شعری، تیزبینی /نکته سنجی می باشند.  آنها نیاز به نظم آوردن مقولات (شاعران، کتب، اشعار)، طبقه بندی پیدایش آثار ادبی، دوران بندی ادیبان، قیاس با دیگر فرهنگهای منطقه ای و غربی دارند.  در رود ورود و انتشار آثار ادبی، آنها خواهان ساختن پل، سد، بار انداز، اسکله برای سیاحان مترجم و شاعران جوان هستند تا یک نظام منسجم را در کتابی تدوین کنند.  گفتار آنها در بحثها، انتقادها، مطالعات، گپهای محفلی، سروصدای رسانه ها و ادیبان صیقل می خورد.  آنها 3 افاضه به روال نقد داشته اند: 1- تدوین تئوری های نقد (17 تا یا بیشتر). 2- نامگذاری مکتبهای ادبی با خصوصیات و تاریخچه پیدایش- اوج- افول (3 تا بطور عمده: کلاسیسم، رمانتیسم، رئالیسم). 3- تبیین سبکها، صناعات، لغات خاص ادبی (بیشتر از 50 تا).

 

14. نقد ادبی، تعریف. علم بررسی به منظور  تدوین روال کلی ادبی در فرهنگ یک دوره ی مشخص برای قیاس با دوران یا ادبیات دیگر تعریف شده. نقد مترادف با تحلیل، توضیح، مطالعه، مرور یک مقوله ادبی (شاعر، کتاب، شعر) است که بصورت مقاله ای ارایه می شود.  با تطبیق و جمع آوری این مقالات، نقد را می توان به تاویل در یک دوره از ادبیات یک جامعه تعمیم داد.  در این صورت، نقد شامل تاریخچه، شرح، نمونه های اثار و شگردهای ادبی است که در آثار ادبی بکار برده یا خلق شده اند.  نقد یک استراتژی تاویلی است که روی کیفیات ادبی متن مشخصی تمرکز می یابد.  از اين رو ست که متن را می توان خواند و تعبیر کرد.  موضوعات دیگر هم مانند بستر تاریخی، علل اجتماعی، شرایط اقتصادی، عوامل روانی بعنوان عناصر ثانوی مورد تاویل قرار می گیرند.  يك شاعر نيز كنجكاو است كه اثرش ارزيابي شود تا ببيند حاوي چه پيامي است؛ در آفرینش اثر هنر یش چه شگردهای نوینی که نتیجه مطالعات/ مکاشفات اوست نهفته اند.  نهادهاي مسابقه اي هم به نقد نياز دارند تا در دست هيئت ژوري براي سنجش يك اثر و مقايسه آن با آثار ديگر قرار گیرد. نقد ادبی با رده بندی آثار هنری، آنها را در مقولات مناسب یک ژانر مشخص با موضوع، منش، محل طبقه بندی می کند.  آنها را برای تدریس در آموزش عالی/ علمی آماده می کند تا روندهای آفرینش روانی/ هنری و پذیرش اجتماعی/ فرهنگی آن بررسی شود.

 

آرمان

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

گریه هایم بی صداست عشق من بی انتهاست رد پای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه ی عاشق کجاست کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش ولی آهسته می گویم الهی بی اثر باشد
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

خودمونی

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

 

اگر مي دانستي چه قدر دوستت دارم هيچ گاه براي آمدنت باران را بهانه نمي کردي رنگين کمان من

من از قصه زندگی ام نمی ترسم . .من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و. .تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم. .ای بهار زندگی ام. .اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست. .اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد.

روزي ازم پرسيد: بزرگترين آرزوي توچيست؟ گفتم: بافتن آرزوي تو........ اما افسوس هرگز ندانستم آرزوي تو جدايي از من بود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

ای داد از عشق

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

 

پادشاهی عالمی ربانی را گفت مرا پندی ده وموعظتی کن که به آن رضای خلق وخالق هردوحاصل آید. گفت :درروز دادگدایان بده تا خلق ازتوراضی باشندودرشب دادگدایی بده تا خدا از تو راضی باشد.

 

هرگز يك دوست قديمي را ترك نكنيد، جانشيني براي او پيدا نخواهيد كرد. دوستي مانند شراب است. هرچه كهنه تر بهتر

 

همیشه آنقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن...! شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند...! و تو... هیچ وقت او را ندیده

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

كسي را كه خيلي دوست داري .. زود از دست ميدهي پيش از انكه خوب نگاهش كني مثل پرنده اي زيبا بال ميگيرد و دور ميشود هنوز بعضي از حرفهايت را به او نگفته بودي هنوز همه لبخندهاي خود را به او نشان نداده بودي هميشه اينگونه بوده است كسي را كه از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو مي رود وقتي به خودت مي آيي كه حتي ردي از او در خيابان نيست
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 7:28 قبل از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

دنيا را بد ساخته اند کسي را که دوست داري ، تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند ......... و اين رنج است .
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

غم ...

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم

چشمهایم را می بندم * *عاشقانه چشمهایم را می بندم * *وتو را در خیالم تصور می کنم * *نمی دانم که چقدر خیال تو برایم لذت بخش است* *از هر چیز در این دنیا برایم شیرین تر هستی* *پس چشمهایم را می بندم * *وبا تمام وجود احساست می کنم* **(دوستت دارم)***

 

قول بده که سعى خواهى کرد--- قول بده که سعى خواهى کرد می دانم که ایمان داری ((عشق مثل ما هرگز به جدایی نخواهد کشید)) تو از فرو ریختن بسیار میترسی پس دستت را خواهم گرفت و به بهترین شکلی که می توانم دوستت خواهم داشت و همین توقع را از تو هم دارم به من قول همیشه نده به من قول خورشید و آسمان نده فقط بغلم کن و قول بده سعی خواهی کرد

 

من از قصه زندگی ام نمی ترسم . .من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و. .تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم. .ای بهار زندگی ام. .اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست. .اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد.

 

نمي بازم به بي رنگي به كوه و معبر سنگي به پاييز وغروبه عصر دلتنگي...نمي بازم نمي سازم منه خاكي سرايي با دل شاكي تو دنيايي كه خالي مونده از پاكي...نمي سازم اگر بايد بسازم كلبه ي عشقو تو دستاي تو مي سازم...كه ساختم من اگر بايد ببازم من به گرماي نفس هاي تو مي بازم...كه باختم من اگر بايد بسازم بهترين عشقو تو دنياي تو مي سازم...كه ساختم من

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

اگر دبير فيزيک بودم بهت ثابت مي کردم سوي نگاهت از مرکز قلبم ميگذره.اگردبيرشيمي بودم نام تو روتوي قلبم پخش مي کردم تامحلولي از محبت شود.اگــر دبـيــر دينــي بــودم مي دونستــم کـــه بعـد از خــدا تــو رو ميپرستم. اگر دبير جغرافيا بودم ميدونستم خوش آب و هواترين منطقه آغوش توست و اگر دبير زبان بودم با زبان بي زباني بهت مي گفتم دوست دارم

 

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم

 

يه روز تو رو تو كوچه ديدم و عاشقت شدم....فرداش تو خيابون ديدمت و ديوونت شدم...... امروز تو اتوبان ديدمت خدا آخر و عاقبتم و به خير كنه! عجب 206ي هستي

 

ماه من غصه نخور گريـه پناه آدماس تر و تازه موندن گل مال اشک شبنماس ماه من غصه نخور زندگي بي غم نمي شه اونـي که غصه نداشته باشه آدم نـمي شه هردو مون دعا کنيم تـو هم جدا مـنم جدا

 

چترها را بايد بست. زير باران بايد رفت. فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد. با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت. دوست را، زير باران بايد ديد. عشق را، زير باران بايد جست.

 

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

غرورت را به خاطر دل كسي كه دوستش داري بشكن ولي هيچ وقت دل كسي را كه دوستش داري به خاطر غرورت نشكن
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  | 

من از نهايت شب حرف ميزنم .....و از نهايت تاريكي حرف ميزنم اگر به خانه من امدي اي مهربان برايم چراغ بيار ويك دريچه كه از ان به ازدهام كوچه خوشبخت بنگرم

 

شب را باید لمس کرد آفتاب را حس کرد ؛ و باران را فهمید .

 

ياد باد آنكه ز ما وقت سفر ياد نكرد به وداعي دل غمديده ما شاد نكرد

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط آتوسا و آرمان  |